فکر کن این‌ور ماجرا طرف ممکنه داره با پیش‌سرطان مبارزه می‌کنه؛ اون‌طرف یکی درگیر تاکسیک‌بازیاشه؛ همین‌قدر مسخره؛ همین‌قدر مضحک؛ همین‌قدر مزخرف؛ همین‌قدر بی‌رحمانه؛ همین‌قدر آدم‌ها خودخواهن...

هزینه روانی برام ایجاد کنی بدون اینکه ببینم کی هستی و چقدر عزیزی حذفت می‌کنم از زندگیم؛ چون پاره‌تر از اونم که حتی عزیزترین شخصم بخواد با ایجاد هزینه روانی برام باعث تضعیف روحیه‌م بشه...

زیباترین زبری دنیاست نقطه‌های روی صورتت که تمام جملات پر از مهرم را می‌توانم با آن‌ها تمام کنم و به آبان بی‌کسی لباس همدلی بپوشانم و آذر را گوش کنیم و در دی رها از واژه‌ها در سکوت سوگواری کنیم برای برادران و خواهران‌مان که با کین بهمن به خاک سپرده شدند... 

خوبی بلاگیکس به اینه که فضای وبلاگ‌نویسی رو تو پلتفرمش مثل یه گیم کرده و این حقیفت که دنیای امروزی مثل یه بازی داره مدیریت می‌شه رو یادآور می‌شه؛ نمی‌خوام فاز تئوری‌های توطئه بگیرم و اینا؛ ولی واقعاً زندگی رو جدی نگیرید زیاد؛ چون اگه بهش نگاه یه بازی مثل شطرنج رو داشته باشید یکم هوش و فکر و دقت باعث میشه بتونید خوب پیش ببرید زندگی‌تون رو و البته لذت هم ببرید... رازی که هنرمندهای پررنج بهش پی بردن همین بود؛ حداقل تو بارون بلا سکته نمی‌کنید دور از جون... چون هرگز قرار نیست اتفاق ناگواری رخ بده؛ فقط شما جوز زدید...

وقتی رد می‌دم؛ یه چیزی رو می‌اندازم دور؛ یه آسیب جزئی به خودم می‌زنم؛ و ممکنه یهو ده نخ سیگار بکشم پشت هم؛ برم موهامو از ته بزنم اصلاً؛ یا یه جوری خودمو تنبه می‌کنم... مثلا ممکنه کتابی که براش چند ماه زحمت کشیدم رو Shift+Delete کنم و بکآپی هم اگه ازش دارم پاک کنم... وقتی رد می‌دم فقط به خودم ضرر وارد می‌کنم؛ شایدم یه حمله کلامی بکنم به کسی؛ که باعث ناراحتیش بشه؛ ولی از کنترلم خارجه... ولی هرگز وقتی رد می‌دم سعی نمی‌کنم به کسی آسیب هدفمند وارد کنم... من حتی وقتی رد می‌دم قربانی اصلی ماجرا خودمم...