سهو

🏞 خزند...

سهو 8 فروردین

تو دنبال اینی که فان بنویسم؛ توی این زشتی و پلیدی مطلق چیز خنده‌دار و بانمکی نمی‌بینم؛ من به‌جد کمر همت به نفرین ظالما بستم؛ تو به من می‌گی بخند؟ تکرار می‌کنم؛ ما بعد این دیگه یه نفرین متحرکیم... نتیجتاً مرگ بر ستمگر... بگو بیش باد...

تماشای شمایل هذیان‌هایی که به عرش رساندند حقیقت‌ را و هیاهوی ابلهانه‌ی قلم به مزدان نان شر خورده که دستور خفگی برای عریان‌نویسان را اجرا می‌کردند...

این بود زندگی هنرمند زیرزمینی؟ نه؛ گر به تنگ آید دیوانه‌ی اول؛ یک مملکت را به جنون می‌کشد...