گاهی برای اینکه کسی یادش بمونه چیزی باعث آزار یا بد شدن حالم میشه مجبورم داد و بیداد کنم و کولی بازی در بیارم تا اون فضا و دلیلش توی یاد شخص بمونه و تکرارش نکنه اگه واقعاً مهمه براش که اون چیز بهم آسیب نزنه...
من به گوشت اردک حساسیت دارم و اگر توی غذایی باشه باعث بد شدن حالم میشه... امروز ظهر غذایی خوردم که توش گوشت اردک بود و من دقیق نشده بودم؛ چون معمولا ذهنم درگیره و توی یه عالم دیگه سیر میکنم وقت غذا خوردن...
غروب وقتی سنگینی توی چشمم احساس کردم متوجه این ماجرا شدم؛ چون دفعه قبل که اردک خورده بودم هم جونم تا فرداش داشت بالا میومد...
دفعه قبل شام اردک خورده بودم و حال بدم رو مامان ندید درواقع اوج درد و حال بدم رو ندید و فقط صبحش تا ظهر یکم دید حالم بده و من هم آنچنان اعتراضی نکردم و فقط توضیح دادم که خیلی حالم رو بد کرده...
ادامه مطلب در ...>
یک سری از پسرها هستن که با ستمگران دست به یقه هستن و میون بارون بلا و تهدید از مواضعشون کوتاه نمیان؛ اونوقت یه سری از پسرها فضای یه پلتفرم باعث میشه احساس ناامنی کنن و ازش فرار کنن! مسئله قضاوت نیست؛ فقط میخوام به پست دیشبم برگردم که گفتم اگه یه سری جای یه سری دیگه بودن سکته میکردن و ساختار خیلی باهاشون مدارا میکنه... چون توان مقاومت در مقابل اون سطح از فشار رو ندارن... نتیجتاً اونقدرها هم این ساختار و چرخه بیرحم نیست؛ حتی اگر پر از ظلم و فساد باشه... واژههای من اشاره به این حکومت نداره صرفاً و دارم از کل نظم حاکم بر جهان حرف میزنم... راستی؛ نترس خبری نیست...









