جلالالدین؛ شمس بر مدار سما صدایت میزند؛ کجا هستی؟ صدای ناقوس کرکنندهی این کفار آلوده به خصم را نمیشنوی؟ قلم بچرخان...
تو چه میفهمی متنفر کردن آدمها از خودت برای اینکه وقتی مردی زیاد غصه نخورند یعنی چه...
جیغ جوجهی گنجشک
اشک شور میان بستنی
رعش بر اندام فیلسوف
دیوانهی ثانی سالادها/
هذیان هذیان هذیان...
در تب میسوزم بعد یک و دو و ابد به اعداد لاتین؛ از خشم خدا نمیترسید؛ از مرگ امید به رحمت حق در وجودتان بترسید؛ که چه بخواهید و چه نخواهید اتفاق خواهد افتاد... وقتی هذیانهایم رو مینویسم کمی از دردهایم کم میشود... یوز ایرانی را ببین؛ او تنها سایهی هویت وجودی ماست... نفریننامههایم گر چاپ شوند از کتب درسی دانشجویان مقطع دکتری قطورتر هستند...
من با سن خر دلخوشیهام رو محدود کردم به اکانت پرمیوم تلگرام و خوشگل بودن وبلاگم توی بلاگیکس و مدالهاش... من حتی آخرین باری که کافه رفتم یا لباس خریدم برای خودم رو یادم نمیاد... /خیلی نوشتم ادامهش رو و پاک کردم؛ چون روم نمیشه واقعاً همش رو بگم/ دیگه منو اذیت کردن نداره که...


