من میدانم خود چه هستم و هدفم چیست؛ حال اگر برداشت به هر سو شود که معمولاً هر کدام از طرفین من را کسی از جریان مخالف میپندارند چیزی اجتنابناپذیر است... چون معلم املا هم ۲۰ درست پیدا نمیکند که ۲۰ بدهد؛ بلکه ۲۰ غلط مییابد که ۰ بدهد... حال در بسیاری از مواقع من از نگاه ارزشی نیروی دشمن جمهوری اسلامی هستم؛ از نگاه مخالف حکومت نیروی حکومت... هیچوقت هم قرار نیست این ماجرا تمام شود... ولی یک چریک فرهنگی از هیچکس دستور نمیپذیرد...
آرتمیس؛ گاروتهها را از کابینت بیرون بیاور و بین چریکهای اروپا تقسیم کن... این فرمان نهایی است... توفیری نیست میان خشنهای جدی و لمپنهای سنگر گرفته پشت دلقکبازی تیکتاکی؛ بگو همه دستها را بو بکشند؛ چنانچه بوی خون میداد صاحب دست را خفه کنید... راستی؛ ترکیه هم جزو اروپاست...
وسطباز تبدیل به فحش شد که قشر معتدلی که میتوانستند پل ارتباطی باشند حذف شوند و از این دوقطبی بالاترین سطوح قدرت در دو سوی ماجرا بهره ببرند... تمام مردم در حالت عادی قبل از هر اتفاقی معتدل هستند؛ هدف قدرتمندان سودجو کشیدن آزادگان بهسمت خود برای اهداف شخصی است... به محض اینکه شما عضو احزاب و جریانهای سیاسی شوید؛ مجبور خواهید بود از بیان ضعفها و یا بدیهای حزب و جریان خود در کمترین حالت طفره بروید... آنچه یک آزاده را تعریف میکند؛ امر بیطرفی با نگرش پایین آوردن سطح آسیب و تلفات برای بیگناهان است... این همان است که اشاره به هل دادن جلوی گلوله را رسمیت میبخشد...
پرچم فلسطین پوشیدن محمدزاده همانقدر به کتف ما بود که اشکهای عادل و استوریهای نمایشی برخی سلبریتیها و لمپنبازیهای برخی مجریان صدا و سیما و ... بود... سلبریتیجماعت بادبادک هستند؛ ما فانتوم در آشیانه داریم...
برای من نیکا و یلدا و سارینا و کیان و حمیدرضا همانقدر آجی نیکا و آجی یلدا و آجی سارینا و داداش کیان و داداش حمیدرضا هستند که تمام بچههای میناب آجی و داداش هستند... این را نمیفهمید؟ دلیلش مشخص است؛ مصلوب به سیاست هستید؛ انتظار دیگری نمیرود...
جهانوطن بودن بد نیست؛ ولی هر کسی خانهای دارد که برایش حریم امن است؛ ایران همان خانه است که جهانوطنهای صرفاً آرمانگرا نمیتوانند درکی از آن داشته باشند... اگر در حد احکام فهم از دین داشتید و به وطن در احکام نماز و روزه رجوع میکردید هم تا حدی میتوانستید بفهمید وطن چیست... ولی خب شما نیز مصلوب به آرمان هستید و انتظاری نمیرود از شما هم...




