من با سن خر دلخوشیهام رو محدود کردم به اکانت پرمیوم تلگرام و خوشگل بودن وبلاگم توی بلاگیکس و مدالهاش... من حتی آخرین باری که کافه رفتم یا لباس خریدم برای خودم رو یادم نمیاد... /خیلی نوشتم ادامهش رو و پاک کردم؛ چون روم نمیشه واقعاً همش رو بگم/ دیگه منو اذیت کردن نداره که...
وقتی میگم بقای ما تضمین نشده؛ منظورم چیه مگه؟ در خطر بودن جان مگه فقط ترور شدنه؟ مگه من وزیر یا رئیسجمهورم که بخواد کسی ترورم کنه؟ نهایتش یه سوقصدی چیزی میکنن خیلی ارازل باشن و بدخواه... وقتی میگم بقای ما تضمین نشده یعنی وقتی باید بریم دکتر حتی پول ویزیت یه دکتر عمومی هم نداریم... شما همه فکراتون امنیتیه؛ والا خیلی از این مردم مثل من رها کردن و دارن میذارن بیماریهاشون بکشتشون... بر باعث و بانی وضع موجود تا ابد لعنت... بگو بیش باد...
جسم بازیچهی پاسکاری درد میان معده و گیجگاه؛ من اما در همین شرایط هم از خلق دست نمیکشم؛ حتی اگر همین نور کم صفحه نمایش باعث تشدید درد شود...

