این وسط نامردتر از همه اونیه که هر بار شیرت میکنه دلتو بزن به دریا... وسط راه غیب میشه... لاف همراهی رو همه میزنن... تهش دو سه تا رفیق میمونه که بهوقتش از ملائکهی پلاستیکی هم زودتر میرسن... یک بالاسری دو رفیقام هستن... به آدم پلاستیکیها نیازی نیست... ابد واسه بعضیا از بعدازظهر تا ده شبه...
انقدر واسه مردم هزینهتراشی نکنید؛ پول نداریم؛ کسب و کارامون که رو هواست؛ انقدر واسه هر چیز کوچیکی هزینهتراشی نکنید... پول نداریم؛ آقا؛ عزیز؛ رفیق پول نداریم... نداریم آقا نداریم... ندارم مشتی ندارم... روانی شدم از هزینههای اداری... من مگه قراره چقدر در بیارم تو این بایکوت که اولین قدمهام دارید اینطوری بابت هر چیزی انقدر پول میگیرید... ندارم ندارم ندارم... این حمایت از مردم و سفره و کسب و کاره؟ ندارم... همین روزها هم که این پولا رو دادم قرض کردم... ندارم... ما مردم عادی بانک نداریم... کلافه شدم... هی این درگاه اینو پرداخت کن اون درگاه اینو... ندارم...
اگه امروز وسط کویر یه باغ زیبا دارم؛ دلیلش نیکیهای تو دجلهی دیروزمه... میگیری که؟




