سواستفاده از جایگاه؛ روئیت س*** داغ... ۲۵ شهریور ۹۹ تخت بیمارستان اعصاب و روان... چرخه‌ی چسبناک وسواس‌ها... اعتیاد تجویزی به قرص‌های اعصاب... درد درد درد درد درد درد تحمیل درد به نقاط آسیب‌دیده... خودم بودم و خدایی که می‌گویند هست و من هم تا جایی به وجودش باور دارم؛ یک آیپد قدیمی؛ آبان ۹۹؛ ساختار خلق شد... ۹ آذر ۹۹ ساختار منتشر شد... ساختارمند عذاب یافتم از اینجا به بعد...

خب به‌سلامتی غذا خوردم و درد شروع شد؛ یعنی حتی همون سویا که جایگزین گوشت کردم هم بیچاره‌م می‌کنه... تا حالا انقدر رنج و درد کشیدید که مرگ براتون برد باشه؟

همه چیز خوبه تا وقتی غذا نخورم؛ ولی خب اگه غذا نخورم بی‌جون می‌شم و تنم می‌لرزه؛ وقتی غذا می‌خورم هم اندکی بعدش باید باید با هضم غذا و سنگینی سر و درد معده درگیر بشم... بیش باد لعن و نفرین بر آنان که در این شرایط هم دست از آزار هنرمند برنمی‌دارند... این بار با درد نه؛ بلکه با ضعف جسمانی می‌نویسم... فکر نمی‌کردم روزی برسد که غذا خوردن برایم یک چیز ترسناک باشد... فلک حکمتت را شکر؛ جام بلا پر است؛ مقربم این‌قدر؟ نمی‌دانم...