قلمبهمزدان را گفتند: بنویسید نباید روح را به قبار نفرین آلوده کرد... چون میدانستند نفرین مظلوم چه کاخهایی را ویران خواهد کرد و چه هیبتهای ظلمی را فرو خواهد ریخت و چه گردنهای کلفتی را خواهد شکست...
بخوان بهرسم انتحار معنوی حدیث سرخ را میان این ممتنعها که ما همان دیوانگان مجمع تشخیص مصلحت عقلا هستیم...
آفتزادههای دزدی که تا خرتلاق از سرمایههای این مملکت خوردن، تهش واسه همین نظام هم شاخ و شونه میکشن... پزشم به مردم میدن گاهی و با پول خودشون تحقیرشون میکنن... مایی که بهاندازهی تکه نان خشکی از این سفره پر زرقوبرق بهره نبردیم رو هم این وسط بعضاً آزار میدن... چون یه جاهایی اعتراض کردیم... مالهکشا هم که میگن نه چنین چیزی نبوده... زندگی گاوبندی هم باشه به نفع این قشره... که بتونن معترضای واقعی و تاثیرگذار رو شناسایی و سرکوب کنن... جناب جمهوری اسلامی این مملکت درست نمیشه تا جایی که همه رو مجبور کنی کارشون رو درست انجام بدن... درضمن؛ بیکس و بینوا و رنجور و بیدفاع جوان ایرانی... خلاص...
جای برف، دانههای طلای معنوی میبارد... سهو هستم؛ همان رعد فرا خوانده شده... راستی؛ من که جانی در بدنم نمانده و به مغزاستخوان دارد میرسد آنچه نباید؛ ولی دست تنومند حق درنهایت گردنِ گردنکلفتهای ظالم را خواهد شکست... بترس از نفرین مظلوم...






















