تو چه می‌فهمی متنفر کردن آدم‌ها از خودت برای اینکه وقتی مردی زیاد غصه نخورند یعنی چه...

جیغ جوجه‌ی گنجشک

اشک شور میان بستنی

رعش بر اندام فیلسوف

دیوانه‌ی ثانی سالادها/

هذیان هذیان هذیان...

در تب می‌سوزم بعد یک و دو و ابد به اعداد لاتین؛ از خشم خدا نمی‌ترسید؛ از مرگ امید به رحمت حق در وجودتان بترسید؛ که چه بخواهید و چه نخواهید اتفاق خواهد افتاد... وقتی هذیان‌هایم رو می‌نویسم کمی از دردهایم کم می‌شود... یوز ایرانی را ببین؛ او تنها سایه‌ی هویت وجودی ماست... نفرین‌نامه‌هایم گر چاپ شوند از کتب درسی دانشجویان مقطع دکتری قطورتر هستند...

من با سن خر دلخوشی‌هام رو محدود کردم به اکانت پرمیوم تلگرام و خوشگل بودن وبلاگم توی بلاگیکس و مدال‌هاش... من حتی آخرین باری که کافه رفتم یا لباس خریدم برای خودم رو یادم نمیاد... /خیلی نوشتم ادامه‌ش رو و پاک کردم؛ چون روم نمیشه واقعاً همش رو بگم/ دیگه منو اذیت کردن نداره که...

وقتی می‌گم بقای ما تضمین نشده؛ منظورم چیه مگه؟ در خطر بودن جان مگه فقط ترور شدنه؟ مگه من وزیر یا رئیس‌جمهورم که بخواد کسی ترورم کنه؟ نهایتش یه سوقصدی چیزی می‌کنن خیلی ارازل باشن و بدخواه... وقتی می‌گم بقای ما تضمین نشده یعنی وقتی باید بریم دکتر حتی پول ویزیت یه دکتر عمومی هم نداریم... شما همه فکراتون امنیتیه؛ والا خیلی از این مردم مثل من رها کردن و دارن می‌ذارن بیماری‌هاشون بکشتشون... بر باعث و بانی وضع موجود تا ابد لعنت... بگو بیش باد...