آیتالله خمینی با شعار مقابله با اشرافیگری اومد و آیتالله خامنهای در امتدادش همون کلام رو پروموت کرد و الآن شاهد این هستیم که حتی در بدیهیترین چیزها مثل دسترسی به اینترنت، که حق هر شهروندی در هر جای دنیاست؛ داریم طبقاتی میشیم و بهصورت پلهای دسترسی میگیرن شهروندان... عجب بابا عجب؛ شما دیگه چقدر وقیحید... حداقل به افکار و کلام پیشوایان خودتون پایبند باشید آدمهای منفعتطلب بیاصول... اینم فقط یه آینه گرفتن جلوی صورتتون هست که ذات کریهالمنظرتون رو بهتون نشون بدم...
اینو توی مغز پوکت فرو کن؛ این تو نیستی که باید از این ستمگران بترسی؛ اونا مجرم و آدمکش و ستمگر هستن و باید بترسن از تو... اونا حق زندگی کردن نرمال رو ازت سلب کردن و تو نباید برای گرفتن حقت التماس کنی؛ اگه خودت مجرم نیستی باید سربالا، سینه سپر حقتو بخوای... ستمگر ببینه میترسی بیشتر ستم میکنه... بفهم اینو... مرگ بر ستمگر... تف به وجودیت هر کسی که حق زندگی کردن رو از ما سلب کرده...
این نظر منه: بابت این وضعیت کثافتی که ایجاد کردن نه غر باید؛ زد نه احساس ضعف کرد؛ نه گله نه اینکه مقاله نوشت؛ این راهکارش فقط خشم عمومیه؛ فقط فریاد اعتراض تمام اقشار رو میطلبه؛ چون اینا زبون آدمیزاد نمیفهمن؛ باید عصبانی بود و حتی فحش داد... چون اینا اگه حرف حساب میفهمیدن وضع ما این نبود... من در این مورد و تمام موارد دیگه در برخورد با این زبوننفهما به برخورد رضاشاهی معتقدم... آدم با بچه آدم درست حرف میزنه؛ این وحوش فقط زبان چک و مشت میفهمن...
هیچ ناسزایی (بخون سزایی) مثل آفتزاده حق عمق مطلب رو در مورد بعضیا ادا نمیکنه؛ چون اگه اون آدم خودش نفهمه چی گفتم بهش قطعاً پدر یا مادرش متوجه منظورم میشن... روزی که نبودیم گسترهی شرافت ما رو میفهمید؛ من پول درمانم رو ندارم و گذاشتم تدریجاً بمیرم و به پول کثیف گفتم نه؛ ولی تو برای عیش و نوشت چسبیدی به *ایههای قدرت... خلاصه که خاستگاهتون لجنه...
من حتی بابت تولدم که نقشی در اون نداشتم هم بهم احساس گناه داده شد؛ همیشه هم بابت کوچکترین خطاها بیشترین تاوان رو دادم؛ چون همه از یه انسان شریف انتظار دارن کاملاً بینقص باشه و وقتی یه جایی خطا میکنه و یا رد میده و ... میگن: از تو انتظار نداشتیم و یا در شان تو نبود فلان حرکت و یا فلان برخورد و ...
ولی من اصلاً میخواستم یه جا عوضیبازی در بیارم و حق رو به من بده حداقل اون آدم عزیزم؛ میخواستم خطا کنم و بگن بهم اشکالی نداره؛ میخواستم اصلاً بدی کنم و بابتش مجازات نشم... مگه نگفتید انسان ممکنالخطاست؟ پس چرا من بابت کرده و نکرده همیشه شماتت شدم؟ چرا حتی بابت خوبیهام بهم حمله کردن آدما؟ ببخشید من یه موجود آزارگر تاکسیک بیمار نبودم که به محض اینکه یکم خوب باشم بگن بهبه امروز خوبه؛ نه برعکس همیشه خوب بودم و با کوچیکترین خطا شدم آدم بده ماجرا... ولی خب آدما همون موجود تاکسیک رو بیشتر میپسندن... واسه همینا هم هست که میسکالام بیشتر از تماسهایی هست که جواب میدم و دایرکتمم همیشه پر بود از پیامهای بیجواب... اینکه هر برهه درگیر با یک نفر گردم خودم رو تنها دلیلش این بود که توان تحمل رفتارهای پر از انتظار داشتن آدما رو نداشتم... ولی در اکثر اوقات همون یکنفر یکنفرها هم پشیمونم کردن... برهههایی بود برای بقا رو لب تیغ راه میرفتم و همون لحظه بابت کوچکترین چیزها باید مراقب میبودم کسی ناراحت هم نشه حتی... چقدر انتظارتون از کسی که اسمش سهوه بالاست...














