
میوهی پوسیدهی افکار، حاصل همان گندی است که اندیشههای مرغ یک پا دارد منشنانه به زندگیمان زده است... پافشاری آنها بر باطل و خشم و نفریت و کینه و اعلام انزجار از این ملاعین ما خودش به اندازهی کافی گند زده به سرتاپای روح پر از مهرمان... آخر میدانی؛ نفرت برای کسی که جز مهر در وجودش نیست مثل یک مخدر سنگین برای کسی است که تا به حال حتی سیگار نکشیده است...
کسانی که آثار اروتیک را نمیفهمند و آنها را غیراخلاقی و امثال این القاب خطاب میکنند؛ درواقع در پی حذف یکی از معمولترین نیازها و افعال بشر هستند... آیا اگر کسی در اثری به غذا خوردن انسان اشاره کند شما میگویید چرا به غذا خوردن اشاره کردی؟ حال نیاز و رابطه جنسی که اتفاقاً در آثار اروتیک در بیشتر مواقع بسیار معنویتر و شاعرانهتر از دنیای واقعی به آن اشاره میشود چه توفیری با دیگر نیازها و افعال بشر دارد که اینطور احمقانه آن را مورد حمله قرار میدهید؟



































