من از چکههای پارافین داغ بر پیکرت و آهی که از نهاد پر از شهوتت بلند میشد، که اتفاقاً درخواست خودت برای انجامش حس درونیام به رنج جنسی تو را بیدار کرد لذت میبردم و تو میخواستی مرا در پارافینهای شمع سوگ دروغین خود و فرزند خیالیمان دفن کنی... به تو قول خواهم داد با اولین زنی که بر سر راهم سبز شود به سرخترین شکل به تو خیانت خواهم کرد... حتی سرختر از لباس سرخ و چشمهای خونین و لبهای آغشته به رژ قرمزت...

اگه مُردم بنا بر مجرد بودنم ننویسید جوان ناکام؛ چون بیشتر از تعداد تمام زنهای دنیا از سیگارام کام گرفتم...

یهطور جهان متلاشی شده خدا زنگ میزنه پشت تلفن فوت میکنه... اونبار میسکال انداخت زنگ زدم گفتم چی شده؟ گفت هیچی شارژ ندارم واسم صد تومن شارژ بزن... خلاصه اوضاع خیطه خبطم میکنید خط بزنید توی خطورات ذهنتون؛ خدا خونیه بدنش تو خواب راه میره هذیون میگه... حال و حوصلهی بازخواست بندهها رو نداره؛ زیرسیبیلی رد میکنه بره...

















