بنا بر اینکه در اون برهه خواستم تمام وبلاگهای شخصی رو فالو کنم امروز دیدم بیش از ۱۰۰۰ وبلاگ رو فالو کرده بودم که یه سری فعال نبودن اصلاً یه سری اسپمکده شدن و یه سری حذف شده بودن و یه سری هم افرادی بودن که دچار توهم خودشاخپنداری هستن که طرف پیام میده وبلاگ منو لطفاً آنفالو کنید... قصد من از فالوی همه وبلاگا صرفاً یه جور ابراز محبت بود و خیلی از وبلاگا رو حتی نمیرسیدم ببینم! اما امروز واقعا پشیمونم از این کار... میتونم از بین دنبالکنندگان دوباره دوستای خودم که واقعاً با هم اوکی هستیم رو فالو کنم؛ و البته اکانتهایی که حالا دوست نیستیم ولی با هم تبادلاتی بین لایک و کامنت و ... داریم... اینم برای دوستام و اون اکانتها نوشتم که اگه امروز دوباره فالوی من رو دیدن فکر نکنن قبلاً آنفالو کردم... ماجرا اینه که گفتم... فدا...
یادمه وقتی داستان لیچار که یه بخشیش دیس به نویسندههای قلم به مزد بود و اسم کسی هم آورده نشد توش منتشر شد، یه افرادی نسبت بهش ریاکشن نشون دادن که من حتی نمیدونستم این موجود وجود داره در این دنیا... امروز یکی اومد گفت فلانی فلان طرحت رو به خودش گرفته؛ والا من توی کل زندگیمم به اون آدم فکر نکرده بودم! چه برسه بخوام وقت گرانبهای خودم رو بذارم و براش طرح بزنم! اگه قرار باشه من برای رنگها و نمادها به این فکر کنم کی چه نمادی نمادشه یا رنگش رنگ موردعلاقهش هست و طبق اون طرح نزنم؛ باید هرروز فقط یه صفحه سفید پست کنم... جوز نزنید باو کی به شما کار داره؛ اینجا نشستم دارم نون و ماستم رو میخورم و حاصل هذیانهام رو پست میکنم که همشون تا الان جز چند مورد پارسال خلق شده و قدیمیه...
حال میکنید ببینید و دمتون گرم؛ نمیکنید هم نبینید و بازم دمتون گرم... من اونقدری تو زندگیم گرفتاری دارم که درگیر مخاطب قرار دادن کسی با طرح نباشم...































