یادمه وقتی داستان لیچار که یه بخشیش دیس به نویسنده‌های قلم به مزد بود و اسم کسی هم آورده نشد توش منتشر شد، یه افرادی نسبت بهش ری‌اکشن نشون دادن که من حتی نمی‌دونستم این موجود وجود داره در این دنیا... امروز یکی اومد گفت فلانی فلان طرحت رو به خودش گرفته؛ والا من توی کل زندگیمم به اون آدم فکر نکرده بودم! چه برسه بخوام وقت گرانبهای خودم رو بذارم و براش طرح بزنم! اگه قرار باشه من برای رنگ‌ها و نمادها به این فکر کنم کی چه نمادی نمادشه یا رنگش رنگ موردعلاقه‌ش هست و طبق اون طرح نزنم؛ باید هرروز فقط یه صفحه سفید پست کنم... جوز نزنید باو کی به شما کار داره؛ اینجا نشستم دارم نون و ماستم رو می‌خورم و حاصل هذیان‌هام رو پست می‌کنم که همشون تا الان جز چند مورد پارسال خلق شده و قدیمیه...

حال می‌کنید ببینید و دمتون گرم؛ نمی‌کنید هم نبینید و بازم دمتون گرم... من اونقدری تو زندگیم گرفتاری دارم که درگیر مخاطب قرار دادن کسی با طرح نباشم...

📜 متن🏞 تصویر

☕️     🥗     🍫     📚     💻

کپی لینک بازنشر درون‌وبلاگی
https://sahv.top/post/638