موضوع با یه تلفن و پیگیری توسط خود شخص حل می‌شد؛ ولی ترجیح می‌داد بگه خودتون مصالحه کنید... راهکار نیست که؛ صرفاً ادای کمکه... مشکلی نیست؛ بالاخره به مرجع قضایی بابت هزینه‌های روانی و مالی که ایجاد شد برای من این مدت باید پاسخگو باشن همشون... همشون؛ گفتم پرتر از چیزیم که با کسی مدارا کنم... گوشمم از این تهدیدای تو لفاف کلام و مستقیم پره... من اگه آدم باج دادن به شغال‌ها بودم توی سن کم یه تنه برای آگاه‌سازی ملت در مورد قمار و شرط‌بندی و تبعاتش کمر همت نمی‌بستم... چون عزیزی رو که با دست خودش زندگیش رو با قمار نابود کرد به چشم دیدم... اینام سال‌هاست دارن چوب لای چرخ می‌ذارن‌... بحث امروز و دیروزم نیست... هرجای دنیا باشید میارمتون ایران... این ماجراهای اخیرم مشخص می‌شه چه دسیسه‌ای در کار بوده بالاخره... هر کسی ذره‌ای نقش داشته باید پاسخگو باشه... گفتم ضرر مالی و جانی وارد می‌کردن اقدامی نمی‌کردم؛ این بار حیثیتم رو هدف قرار دادن... خودشون و روئساشون هرجای دنیا باشن برمی‌گردونیم و بابت تمام حق‌خوری‌هایی که رقم زدن و مردم رو بدبخت کردن پاسخگو‌ می‌شن... به‌وقتش...  تو اصلاً نیروی نظامی رو با رشوه بخر به‌جهت ایجاد ارعاب؛ همونم می‌فرستم پیش قاضی دادسرای نظامی... شوخی ندارم با کسی... دقیقا دنبال دردسرم جلوی شما جاسوسای کاسب خون جوون‌های مملکت...

دونیت را در سطح ملی فرهنگ‌سازی کنیم... حتی شعرای قدیم برای امرار معاش صله می‌گرفتند... دونیت چیزی نیست که امروز و در عصر حاضر وارد زندگی هنرمندان شده باشد... چیزی که قرن‌ها پیش هم باب بوده و شعرا و هنرمندان از طریق آن امور زندگی خود را می‌گذراندند... من فکر می‌کنم جز در مواردی که به بازارهای رسمی فروش آثار مربوط می‌شود؛ نباید از هنرمند انتظار قیمت‌گذاری روی اثرش را داشت... زیرا هرچه بگوید یک‌طوری ناتراز است... پس اینجا می‌شود به بحث دونیت پرداخت... آنچه با رضایت و از روی عشق مخاطب به هنرمند یا اثرش به او پرداخته می‌شود و به‌نوعی پرمهرترین رد و بدل شدن مادیات است که اتفاقا پر از معنویات است...

می‌گه: شغلت چیه؟

می‌گم: هنرمندم

می‌گه: نه جز اون...

می‌گم: شبا نگهبانی در خانه به دلیل بیماری آلزایمر پدر جان و همین هنری که از نظر تو نمی‌تونه شغل به‌حساب بیاد و روزا می‌رم گاهی گالری...

البته وقتی توی لیست مشاغل خیلی از سامانه‌های دولتی هنرمند رو نمی‌تونی پیدا کنی این بنده خدا هم حق داره شغل ندونه هنرمند بودن رو... انگار ما داریم بازی می‌کنیم با این‌همه دغدغه‌مندی در مورد فرهنگ و جنگیدن با جیب خالی...

یه طور باید عمل کرد تاریخ‌نویس‌ها برای مکتوب کردن تاریخ دوات و مرکب کم بیارن... از اینجا به بعد بد شاهد حرکات عجیب و غریب سهو خواهید بود... بلدزر قلم روشن شده... برای اثبات سخن: هذیان‌نامه در پنج ساعت خلق شد... صفر تا صد اثر... صفر تا صد اثر...