سالها گفتید ما با بت و مافیای قمار مبارزه کردیم و چنان و چونان؛ مردم نمیدانند... ما که میدانیم بهاعتبار نداشته عدهای دهنلق از آنان آتوهایی بهدست آوردید... حال چه کردید؟ برای مبارزه استفاده کردید؟ نه؛ حقالسکوت گرفتید در ازای آن آتوها... هه... شما هیچ جایی هیچ گامی در راستای احقاق حق مظلومین برنداشتید؛ فقط کاسبی کردید... اینجا انتهای مسیر کثیفتان است... بزنید بغل حرامیها...
عیاش است و دردسرهای عیاشی... واژ آلوده و ادای احترام شیاطین به مجاری ادراری... سخت خواهید مرد؛ خیلی سخت... خون دفع میکنید آنقدر تا بمیرید... از هر چه ورودی و خروجی در بدن دارید... جنایتکاران آرزو میکنند بمیرند و تیغ تیز انتقام از درون بهسان کژدم جانشان را میبلعد... این تازه شروع ماجرا است... کمی کثافتکاری خواهد شد ولی اهمیتی ندارد... این بلا حاصل آه تمام مادران داغدار است... تکرار میکنم این جنگ دیگر فرهنگی نیست؛ ما برخاستیم برای کشتن شما...
همین سهو که میتواند ساعتها بنشید و قربانصدقهی یک گربه برود؛ اگه در موقعیتش قرار داشت برای شلیک کردن به اندکی بالاتر از میان دو ابروی بسیاری از ملاعین ذرهای تردید به دل راه نمیداد... امروز اما ما متنبهشدگان از اعتماد بیجا، بهرسم اصوات و تصاویر و رساندن پیاممان به همپیمانان، خنجر انتقام را در قلب آن حرامیها که دستشان به خون مردم ایران آلوده است فرو میکنیم... این افعال اما متقارن نیستند... چریکها در آن نقطه که تصور نمیکنید سر راهتان سبز میشوند...




