گرای غلط در آموزش پیگیریها؛ تلویزیون شکسته؛ رفتار مشکوک پرداختکننده؛ مسدودسازی درگاه و نگه داشتن پول؛ درگیر کردن با روند قضایی بدون وجود هیچگونه حکمی؛ رخنمایی دوباره افراد ناامن؛ آزارهای میدانی موتورسواران، مستاجری که اجاره را به زور میدهد؛ پرستوها؛ تهدیدها؛ فریبها، حضور نام دشمنان قسمخورده در پروندهها و تمام آنچه از انتهای ۱۴۰۳ اوج گرفت تکههای پازلی است که قصد انهدام هنرمند دستتنها و بیکس را داشت؛ آن هم در شرایطی که بهخاطر بیماری پدرش بیشترین همدلی و کمک را میخواست... ای راز پنهان در مویرگهای این پیکره؛ یاسر؛ لالگونه بخوان بهقصد انهدامشان که برادرت بد خسته است... بخوان قربان حنجرهی خستهات شود سهو... دیدبانی از اوج کافی است... بخوان... بخوان که تراز این ترازو محتاج حضور آبروی هنر ایران در اتمسفر هنر اصیل است...
مارمولکهای اقتصادی تازه به دوران رسیده بهاعتبار جنایتکارانی که فرزندان ما را جلوی گلوله هل دادهاند؛ برای قوه قضایی شاخ و شانه میکشند که ساعدینیا را پای میز محاکمه کشاند... هیچ؛ همین... نه... راستش را بخواهید این دوستان با کسی شوخی ندارند... مخصوصاً با تروریستهای اقتصادی... ضعف در تمامی دستگاهها وجود دارد؛ اما فقط کسی که مدارک همهجانبه علیه متهمان داشته باشد و ولکنش خراب باشد در بسیاری از پروندهها پای کار نیامده...
آفند چریکی ما تا اعماق تاریکخانههای فساد نفوذ میکند و آنجا یک مگس مکانیکی برای جمع آوری مدارک کافی است... موی دماغ فاسدان شدن هم همیشه بخشی از ماجرا است... رهایتان نمیکنیم... آبروی نداشتهتان در بازار حقجویان حراج خواهد شد... کاری میکنیم کسی جرئت نکند از فاسدان حمایت کند... ما ولکنمان خراب است...




