ماسیده به کنج خانه ملتمس موریانه‌ها را در آغوش می‌کشم تا شاید کمی عطر همبستگی به تنم بچسبد و بتوانم کمی حداقل کمی از این تارک دنیا به‌رسم خط‌کش‌های چکسته‌ی جغرافیا بودن دست بردارم.

آه سهو آه؛ می‌بینی آشفتگی خیالم چقدر جمله‌ها را طولانی و نامفهوم کرده؟ می‌بینی عریانی قلم هم نمی‌تواند این تاریکی و ابهام غرق‌کننده را کم کند؟

می‌بینی چقدر تنهاییم؟

چند تن دیگر باید به خاک هدیه کنیم تا خدای خیالی‌مان راضی شود شر این ملاعین را از سرمان کم کند؟

تشکیک کشیش‌ها در پاکدامنی مریم کم بود؛ حال باید بازی دوپهلوی مسیح و آخوندها را هم از سر بگذرانیم...

 

📜 متن🏞 تصویر

☕️     🥗     🍫     📚     💻

کپی لینک بازنشر درون‌وبلاگی
https://sahv.top/post/107