به رسم عشق میسوزد شمع خیال و من دو پهلو که هیچ صد پهلوی کلام را هم مصلوب به خیال کنم باز دو فرشتهی ناظر بر اعمال و افعالم میدانند چه در دل دارم و دلگرم سر سرد از خنکای بادی هستم که نمیشود به آن تیکه داد اما میشود از لطف حضورش بهره برد... شمس را فرا بخوان که حکم اندیشه همان است که جلالالدین گفته؛ همان جنون مترصد به کشف حقایق پنهان در زاویهی دید خوشفهمان...
