کارد بزنی مرکب میچکد از سهو؛ دوات پیکر اوست و تانکر خیال پر است از این مرکب که گر کواکب کور کرمیدند کاوش در کائنات را کوه به کوه برساند تا آدمی سد راه آدمی نشود و دو چشم در منحنی تکرار و ابروی تنگ آمده از تنگناها و شک به آنکه نباید به او شک کرد... خیالی نیست جز حجامت ساختاری تا فی خالدون قوانین... قضات دیگر باید پس از آن بیانات حواسشان را خوب جمع کنند... میفهمید که چه میگویم چهچههزنان فساد و رانت و سفارش و آشنا داشتن در پیکر دستگاه قضا... هیس؛ ما با کسی شوخی نداریم... و بدانید که مشرفیم به هرآنچه که باید... هیچ راه گریزی نیست برای گردنکشان و ظالمان وقتی از اینجا به بعد همه تحت نظریم...

