در این جادههای پر پیچ و خم خیال میخزد چشمی به سوی تو تا تریاک در دیده کنی و دود و دم به ترس و لرز کرده خمار خواب خمیازهی خیال را به افیون بوسهای از این خانه خراب کن ببازی... بوسه بر گردن و گردن طالب گیوتین... روتین روز در کاسه و تو شبزندهدار اول میان تمام این ملاعین هستی... هیچ خیالی نیست اگر به بیخیالی بزنی خودت را... بالاخره ما هم میدانیم که اگر انسان خودش را به بیخیالی نزند در این برههی شوم دیوانه میشود و ورطهی هولناک واقعیت تنها عامل مرعوبکننده برای آن رویادوستی است که میخواهد تا قیامت در خیال هر چند خام خود و رسیدن به آن عشق مجازی بماند... سینههای فشرده در پیراهنی که دکمههایش رو به باز شدن هستند و تشبیه آنها به کوه توسط شاعر خوش ذوق... کوه یک چیز است و هرم یه چیز جانم...

