اگر به زنی که بزرگم کرده هم شک دارم کار شماست؛ اگر حتی در این لحظه مادر خطابش نمیکنم هم کار شماست... اگر نمیتوانم به عزیزترین کسانم هم اعتماد کنم کار شماست... این استرس این وهم این درد جسم و روح این تشویش این شک به آنکه حتی دست دوستی دراز میکند کار شماست... ترس از تماس تلفنی خطوط ناشناس، ترس از صدای موتور، ترس از نیروهای نظامی، ترس از اوباش، ترس از خودی و ناخودی و نخودی کار شماست... ترس از جهنم و حتی بهشت... ترس از هرچیزی حتی مرگ کار شماست... ترس از زندگی کردن کار شماست... توهم پرستو بودن تمام دخترانی که سمتم میآیند... شک به شنود، شک به ضبط صدا، ترس از پیامها، ترس از تکنولوژی کار شماست... ترس از همه چیز کار شماست... ترس از دکترها و وهم آدم شما بودن کار شماست... این جیب خالی، این گرفتار بودن، این نخوردن دخل به خرج برای ما حلالخوران... این رنج بی پایان کار شماست... این تنها یک کارت ملی بودن هنرمند... این ادعای تا ابد کنارت بودن آدمها و فرار در اویل مشکل کار شماست... اما خب این هذیاننویسیهای مترصد به خودشناسی هم کار شماست... تهدید خودم جلوی آینه کار شماست... این جانباز اعصاب و روان بودن ما؛ این لرز ممتد در سکون شب و هر چه رخ میدهد در زندگی ما کار شماست... مرگ بر وجودتان که ما را در اوج جوانی به این روز انداختهاید... خدا ذلیلتان کند در منحنی تکرار طوری که ترکش این حادثه تا هفت نسلتان را به خفت و خوار بکشاند... آری؛ با تک تک سلولهایم به شما نفرت میورزم...

