من هیچ احد دیگهای رو با ترکیب جونی؛ اینطور سانتمانتال و پرمهر خطاب نمیکنم... یعنی نه که پرمهر نباشم تو کلام برای کسی؛ ولی بهارجونی با اینکه کلا چند بار حرف زدیم یه جوریه برام که خواهر جای خود ولی انگار جیگرگوشمه... نمیدونم چه فعل و انفعالاتی در مغز یک انسان باید رخ بده که کسی براش انقدر زود عزیز بشه... ولی عمیقاً بهارجونی رو از صمیم قلب مثل خواهرم و یا حتی بچم؛ یا حتی نه اصلاً مادرم دوست دارم... (سهو سر خوشی با تقویم و زمان و تاریخ نداره) این رو هم اینجا نوشتم که اگر یه روزی نبودم به یادگار بمونه... قلب برای تو و محمد آجیجونی... راستی بهارجونی همون پابرهنه تا صبحه... :)
