قطبنمای رعش بر اندام ظالمان در دست ساهون خاشع واقف به خطای خویش است... کافی است که پرت به پرمان بگیرد تا تمامی چریکهای فرهنگی ایران متحد نوک تیز قلمشان را سمتت بگیرند... پیشتر گفتم؛ حواستان را جمع کنید رئیس در بدترین حالت هم دو قلم جز آن قلم روی میز تحریر در آستینش نهان دارد که تو حتی نمیتوانی در تصوراتت بفهمی از کجا ممکن است در صحنه حاضر شوند و طوری قلم بچرخانند که چرخ روزگارت معکوس بچرخد... آری تهدید میکنم که تهدید معاند عین خیر است... اگر نمیخواهی سکته کنی دست از سر زندگی ما بردار ملعون مصلوب به جهل احمقهای زنگ زده مغز... دو چنار در آتش میسوزد؛ صد سرو بر خاک میافتد و دو چوب کنار آن سنگ قرار میگیرد... دو دو زدن چشم.هایت از مستی الکل است فاسد مغز فاسد عقل فاسد عمل... به کفر چنگ انداختهای برای خدشه وارد کردن بر ایمان ما اما ما در کاخ سبز آن اموی هم امور را سپردیم به آن که ندارد مثل و مانندی... رعش بر پیکر شب میاندازیم با حضورمان در این پیکره و خصومت حتی شخصی هم باشد جماعتی در انعکاس صاعقه قابل مشاهده است... در حالت عادی هم که بصیرچشمان نیکاندیش و نیکسگالان عالم اندیشه میبینند آنچه باید را... زیاد طول نمیکشد که به انتقام خونهای پاک ریخته شده بر این خاک گرامی جهانتان را به آتش بکشیم... منتظر بمانید برای سرزده خدمت رسیدن آتش انتقام... بزم کوتاهمدتتان به زودی به عزا تبدیل خواهد شد...

