بی‌کسی امروز دلیل مشخصی داره؛ کسی که تک‌فرزنده با یه پدر و مادر پیر یا سرکار بوده یا در خدمت خانواده... نتیجتاً سال‌هاست وقتی برای رفاقت کردن و وقت گذروندن با دوستاش نداشته که بخواد امروز ازشون انتظاری داشته باشه... ببین جلوی من از تنهایی و بی‌کسی و اینا نگو که اگر اینا خدایی داشته باشه اون خدا منم... اونایی هم که کوچک‌ترین درکی از شرایط من ندارن اگه چرت نگن در موردم؛ نهایتاً گله‌مندن که بی‌معرفته و نمیاد ببینیمش و فلان... نیست کسی کنارم؛ حق هم دارن؛ ولی دیگه حق قضاوت کردن ندارن... بد دلم پره؛ طوری دلم پره که در مرز انفجارم و یه کار متحیرکننده‌ که همه کپ کنن... چون خستم کردن یه سری از خدا بی‌خبر...