مهم نیست کی؛ آدما فقط زمانی نزدیک بودن مرگت رو باور می‌کنن که بمیری و روی تخت غسالخونه ببیننت و بگن بنده خدا هی می‌گفت ما فکر می‌کردیم ننه من غریبم در میاره... مرگ و زندگی دست اون بالا سریه ولی خب دارم می‌میرم و به ت** هیچکس نیست... حالا همه میمیرن ولی خب دلم نمی‌خواست انقدر زود اتفاق بیفته؛ هرچند معجزه همیشه ممکنه اتفاق بیفته... الانم خودم دارم می‌گم یهو شنیدید شوکه نشید... راحت می‌شم خدایی از این کثافت به اسم دنیا که یه سری دارن برای به‌ دست آوردنش خودشون رو به آب و آتیش می‌زنن...