هنوز کارهای زیادی هست برای انجام که در این تنگنای تنگتر از هرمز سرپا ایستادهام برای حق مظلومان... هنوز پاکدستی من آنچنان که باید نمایان نشده؛ زیرا به حرف بزرگان از ریا دوری جستم همیشه... هنوز آن بهتزده که گفت به همدست خود در دسیسه تو گفته بودی این شکایت نمیکند پس چه شد؟ نمیداند قرار است تا کجای ماجرا پیش بروم و چه اسنادی هست برای ارائه که امروز با قهقهه و تمسخر به اعتبار پول موجود در حسابش به ریش من میخندد... هنوز مانده بفهمند آن پرستوها که فرستادند صرفا برای کشف حقیقت از من جواب گرفتند و امروز اگر تیرشان به سنگ میخورد تنها دلیلش تغییر خودخواسته قوانین بازی است... هنوز مانده بفهمند در کجا کنارشان هستیم و آب خوردند با آنها آب خوردیم و نفس کشیدند همتراز نفس کشیدیم و سیگار کشیدند همآتش شدیم با آنها... هنوز مانده بهتزده شوند... فرزند خاتم و شاگرد فخر رندانگی شیعه جناب بهلول به دو پیاله آبروی چریکهای فرهنگی را نمیبرد... هوشیاریم بهسان سوی چراغ فانوس طریق و شمس ثانی سهو بود در این منحنی تکرار و هیچ کسی نفهمید تا اولین مکاتبه... گریزان از خیل فاسدان پناهنده شدم به آغوش قوه قضا و دردانهی عزیز مملکت را چه باک از مشتی موجود فرصتطلب وقتی مهمان شدن گلوله در بدنش آرزویش است؟ شه عادت دارد به سلطنت و ما شهادت میدهیم که شاه خیالی این دیوانگان فحاش گر گان ببیند از حال میرود... حال به خیال خود بتازید تا روزی که تازیانه حق زبان درازتان برای ایرانی را ادب کند...

