در سال ۸۹ پس از جنبش سبز بود که آلبوم سال خون از شاهین نجفی منتشر شد... اینکه خود این آلبوم محل کاسبی این ملعون با خون جوانان مملکت شده بود بحث فعلی من نیست... مسئله مربوط به دستور آدم‌ربایی یک شخص در داخل ایران است... در آن زمان که سخت‌گیری‌ها نسبت به چنین آثاری بسیار بیشتر از امروز بود شخصی از داخل ایران موظف شده بود نسخه فیزیکی آلبوم سال خون را در قالب CD به مخاطبان داخل ایران بفروشد... اما حال مشخص نیست که چه اتفاقی افتاده بود که این شخص در داخل ایران موفق نشد این نسخه‌های فیزیکی که بابتش پول گرفته بود را به دست مخاطبان برساند... در این وقت شاهین نجفی با آن ادعای انسان‌دوستی و ... آدرس این شخص را در محیط پابلیک توییتر قرار داد و به تمام اوباش داخلی‌اش دستور آدم‌ربایی و قتل این شخص را صادر کرد... لازم به ذکر است که یکی از دلایل اینکه آن شخص نتوانست مجموعه را به دست خریداران برساند مشکلات امنیتی احتمالی بود که ممکن است از طرف حکومت برای او ایجاد شده باشد... حال تصور کنید شخصی که به دلیل فعالیت توزیع مجموعه سیاسی حتی نمی‌توانست به پلیس رجوع کند توسط شاهین نجفی مورد تهدید آدم‌ربایی و قتل قرار گرفته بود... آن هم برای چه؟ یک مجموعه موسیقی که پخشش با اخلال مواجه شد... من از سرنوشت آن شخص اطلاعی ندارم ولی فقط ذات رزل و اوباش این حرامی را سر یک اختلاف قراردادی و مالی ببینید تا عمق کثافت وحود این شخص را دریابید... حالا هم که در آخرین موسیقی منتشر شده خود با مضمونی احساسی از رفاقت و معرفت و مرام حرف می‌زند... آهنگ داشی یک بسترسازی دیگر با مولفه‌های احساسی برای فریب نوجوانان و جوانان است که باز در برهه‌های حساس عده‌ای بی‌گناه دیگر را جلوی گلوله هل دهند... خانواده‌ها حواس‌شان را جمع کنند و خود بچه‌ها هم همین‌طور... فریب این اوباش که آن‌سوی دنیا نشسته و کاسبی خون می‌کنند را نخورید... نمی‌دانم چقدر باید ما هزینه جانی بدهیم تا مردم بفهمند این اوباش به چیزی جز جیب خود فکر نمی‌کنند؟ آن ملاعینی که بیرون از ایران نشسته و در امنیت فرمان حمله صادر می‌کنند دوستان شما نیستند... مشتی بی‌بته حرامی مزدور هستند که از خون تغذیه می‌کنند... شاید ماجرای آن فرقه تروریستی کمی کمک کرد که ما بتوانیم راحت‌تر حرف‌هایمان را بزنیم...