بین تو ای راوی کهن در دل کوه‌ها که به چه روزی افتاده‌ایم که جاست‌اینا که فقط این‌ها را که خودش مورد اشاره قرار می‌دهد را فلان و بیسار می‌داند... یک انسان لو-لول فقیر از نظر ذهنی که مشتی مزخرفات من در آوردی را برای دختران نوجوان که هنوز قادر به تشخیص نیک از بد نیستند قرقره کرده و پس از اینکه قشنگ پخت آنچه باید را در امتداد پت*اره اعظم جلوی گلوله هل می‌دهد... هم نان از کذب تصاویر به سفره می‌آورد، هم عقده‌هایش را خالی می‌کند و هم فاند آغشته به خونش را می‌گیرد... فرزندان خود را از دست این حرامی‌ها نجات دهید... این یک‌هزار و صد و یازده بار... فرزندان خود را از دست این افسرهای سرویس‌های جاسوسی نجات دهید... حنجره ما پاره شد و ریش‌مان سفید شد که شما بفهمید این حرامی‌های فقیرذهن به هیچ چیزی جز رسیدن به آمال خود پایبند نیستند... لعنت ابدی بر سفره آغشته به خون‌شان... مرگ بر هیبت کثافت‌شان از بالا تا پایین... فرزندان خود را از دست این حرامی‌ها نجات دهید...