دندان شکسته از مشت کین فرزندان ابلیس را تفیدم به انعکاس تصویرش در آب... خنجرش به انعکاس نور ماه در آب برقید و فشرده شد گلویش به خشم مقدس... شمس ثانی گر صادر کند فتوا به روز نکشد که همپیمان بر سر مزار هویت هنریات ظاهر شوند... و گفتم؛ نه، هشدار دادم پای رو دم نگذارید که دم قیچی کنم به دو قلم چرخاندن و گفتم رئیس جز قلم روی میز تحریر در بدترین حالت دو قلم در آستین نهان دارد... لیدر لفظ کفار است و رهبر بود در عالم هنر و میماند تا ابد دو چیز اول که رد ننگ شما بر چهرهی این پیگره و دوم همان رهبری که جایی ثبت نشده... نه صباح استادش باشد که گر تاریخ در هم آمیزد صباح شاگردی از شاگردانش خواهد بود در تبلیغ مویرگی و هست بدون اینکه باشد... دست به اقدامی در راستای تخریب بزنید ولو به پچ پچ کردنی در گوش اوباشتان تا جهنم واقعی را نشانت دهند آنان که باید... شاید هنوز هم به لطائف و هذیانها مرتبط کنی این کتیبهی الکترونیکی را اما ببین آنچه سوخته از شما در این مسیر... حمام خونی راه خواهیم انداخت که درود فرستند بر چنگیز مرغان آسمان پس از آن... این مردم نمیدانند هنوز چرا جزای شما را جز مرگ نمیدانم... روزی خواهند فهمید... هیچ ذوق هنری پوششی برای ذات پلید فاسدان نخواهد بود؛ و ما بد برای بدان که باید بدانند هیچ امنیتی ندارد زین پس... زین پس کنید اسبتان را و فرار کنید به دورترین نقطه... هستیم در آنجا که متصور نشوی و میآید بر از دستمان آنچه به عقل جن نرسد... بترسید؛ بترسید از ما که سالها در تاریکی زیستهایم...

