جای رد کف دست نگهبانان غار بر پیکر کوه را ببین... ما نوادگان همان عزیزان هستیم که گاهی در کنج خلوت خویش پناهنده میشویم بدون اینکه شناختی کافی از آنها داشته باشیم... بدن ما شبزندهداران همیشگی در شب بهتر از روز کار میکند... بااینکه این روزها کاری جز هنر ندارم؛ بازهم همهاش فکر میکنم اگر این روز تعطیل تمام شود کاری هست که باید انجام دهم بیرون از این خانه... عجیب است... همیشه اینطور نیست ولی گاهی عجیب اتفاق میافتد...
توفیر چندانی هم نمیکند این اتاق با غارهای قرونوسطی... فقط کمی مدرنتر است با ابزاری که از طریق آن میشود با اقصی نقاط دنیا ارتباط برقرار کرد... سطح توقع ما بالا رفته؛ در غیر این صورت آنچنان هم نباید در این وضعیت حوصلهمان سر برود... چه کسی میداند شاید روزی دوباره بشر به غارنشینی روی بیاورد و ما مجبور شویم از قندیلها بهعنوان یخچال استفاده کنیم و از چشمهی انتهای کوه برای مصارف مختلف استفاده کنیم... هر چه سعی میکنم تک فعل در ابتدای خط قرار نگیرد بازهم نمیشود! حالا شد...