من سراپا تقصیر دست به دعا و معصیتکار صرفی که در محل کارش جانماز آب میکشد بهمنظور ترفیع درجه و رسیدن به میز ریاست... هی دست میگردانند پستها را بین خودشان و ما مبهوت نقلقولهای عجیب این جماعت که از پیشرفت و ترقی روزافزون مملکت حرف میزنند...
رادیو فریاد میزند: صبح بخیر جوان ایرانی...
جوان ایرانی اما سر در گریبان و گریبان گیر در دستگیرهی در آمال و مایی که نه اینوری را میخواهیم و نه آنوری را میخواهیم و فقط در التماس این نکته سیر میکنیم که به حال خود رها شویم... انتظار چه دارید از هنرمند؟ حکومت را از سقوط نجات دهد یا حکومت را ساقط کند؟ باور بفرمایید یا خیر هیچکدام از اینها کار هنرمند نیست و حتی اگر بخواهد هم نمیتواند به آن دست بزند؛ چه برسد که بخواهد برسد... پاروی خیال پا روی خیال میگذارد چون خیال جسم نیست و این نابلدها میخواهند آن را به جسم و فیزیک بدل بزنند... نمیشود که نمیشود آقا... نمیشود و تو یقهام را گرفتهای و میگویی میشود؟ رها کنید ما را آقاجان... قیمت دلار و نفت و آن نمیدانم چیچی بورس به هنرمند چه آخر؟ شما سر در آخور هم میکنید و قبضهای پرداختنشده و قسطهای معوق ما مردم گرفتار در گرفتار در گرفتار بیشتر و بیشتر میشود... خطاکار شخص دیگری است و ما نهایتاً سهوی باشیم که همیشه یکپایمان به خاطر تورم شکم آقایان میلنگد... بگذریم هوس دار ندارم در سر...