پنل اطلاعات سیستم

فعالیت شما در فضای مجازی تحت‌نظر است؛ مراقب باشید.

🪶 نوشتارهای میخ، میل، منع، جفا، جور و جام از کتاب هذیان‌نامه...

میخ

از عیسی بپرسید؛ او در پر کردن نقاط سفید این صفحه می‌تواند کمکتان کند...

اما من؛ یحیی بی چشم

اما من؛ موسی بی‌مادر

اما من؛ محمد بی‌همسر

اما من؛ نوح بی کشتی

اما من؛ ابراهیم بی گلستان

اما من؛ آدم بی توبه

اما من؛ حوای بی‌سیم

اما من؛ شیطان بی عبادت

اما من؛ درویش بی کشکول

اما من؛ ناجی بی منجی

اما من؛ همراه بی همراه

اما من؛ مسافر بی چمدان

اما من؛ پیاده‌ی بی‌پا

اما من؛ بازیگر بی کارگردان

اما من؛ خدای بی‌بندِ

اما من؛ بنده‌ی بی‌خدا

اما من؛ دریای بی‌ساحل

اما من؛ رود بی ماهی

اما من؛ ماشین بی چرخ

اما من؛ سرباز بی اسلحه

اما من؛ امای بی‌اما...

میل

ندارم؛ به هر چه تعارف کنی... خودت بنویس و به خود تعارف کن یارای بی‌یار و یاور من... من آن فرازمینی که پرم از غصه در آنچه زمینی‌ها به آن می‌گویند غصه و قصه‌ای نیست جز مزخرفاتی که نامشان را هذیان‌نامه نهادم... پرم از روایت‌های بی راوی و راوی‌های بی روایت و جهانی در من است پر از بودن و خالی بودنی پر از نبودن... همین‌قدر مسخره و مضحک و چپ بود ظن در خواب و خواب پوشیده شده از نگاه نامحرمان در هر سوی ماجرا که نظاره می‌کنم...

منع

منع کردم خودم را از زندگی و برای خود حکم زندان خودساخته‌ای بریدم که جز خودم کسی را نمی‌تواند در آن بپذیرد و از حق نگذریم که زندانی حقوقی دارد که من از داشتن آن‌ها محرومم... باور بفرمایید یا نه همین اصل ماجرا است...

من چه‌کار به این کارها باید می‌داشتم اصلاً... وظیفه‌ی کشف این چیزها به عهده‌ی اشخاص دیگری است... من فقط می‌دانم از خودم شاکی هستم و بیش از همه از خودم شاکی هستم... اما این به این معنا نیست که از دیگران شاکی نباشم... من از تمام جهان هستی شاکی هستم؛ ولی نه به‌اندازه‌ای که از ساده‌لوحی و حماقت خودم شاکی هستم... همه به دنبال بهانه هستند تا از همراهی سر باز کنند و خدا خودش می‌داند چه در دل داشتم و جز خودم به کسی آسیبی وارد نکردم...

جفا

جور یک پیکره را می‌کشم و پیکر بی‌جانم جز در این تمنای مسکوت چیزی را از ارتش موهایت طلب نمی‌کند بانوی خیال... بد کردی در حقم اما خیالی نیست... یعنی خیالی هست اما خیالی نیست... همین‌قدر گاهی قلم به سخف می‌چرخد و بعد از پیک سوم سقف دور این مستان خدانشناس می‌چرخد... چه کسی با ما کار دارد؟ نمی‌دانم... ما مگر که هستم جز مشتی دیوانه که به صلیب بی‌کسی مصلوب شده‌ایم... درک نمی‌کنی بانو بی‌خود به عشقمان سوگند یاد نکن بانو... بانو من مدت‌هاست دست از بانو خطاب کردنت کشیده‌ام ولی اینجا دیگر خیس شدن چشمم بود که باعث شد قلم بچرخانم به این چهار حرف... همان‌طور که همیشه گفتم... می‌دانند اصل ماجرا چیست و به‌ظاهر مسخره می‌کنند ما را که آری این‌گونه است... طعمه‌ی کرم‌وار خیال را به سر قلاب کدام آدم قلابی چسبانده‌اند نمی‌دانم؛ ولی ادای ندانستن درمی‌آورند که تو را مصلوب کنند به آنچه دشمنان در تمنای آن هستند... معرفت زیرخط فقر معرفتی است و من همچنان معتقدم انسان موجودی پاک است... واقعاً که احمقم... واقعاً یک کودن که ... بگذریم...

جور

من آن بیدِ مجنون رفیق بادها هستم؛ سهو؛ صاحب صور صامت اسرافیل؛ رعش بر پیکر چنار باغ... نحیفی که جنگجویی در روحش خفته... میان بارش بی‌وقفه تمام تضعیف روحیه‌های این ملاعین، به خودم در انعکاس تصویر ماه در رود خیال روحیه می‌دهم...

قلم به مزدان را گفتند: بنویسید نباید روح را به غبار نفرین آلوده کرد... چون می‌دانستند نفرین مظلوم چه کاخ‌هایی را ویران خواهد کرد و چه هیبت‌های ظلمی را فرو خواهد ریخت و چه گردن‌های کلفتی را خواهد شکست...

جام

فلک حکمتت را شکر این مقدار مقرب بودم که جام بلا را تا خط هفتم پر کردی قربانت شوم؟ رسیدن به این مدال‌ها چه ارزشی جز در دنیای مجازی برای پز دادن دارد؟ دیگر خستگی و خواب دارد کار را به‌جایی می‌رساند که از ابهت قلم کم شده است... بهتر است برم کمی در جام (جایم) استراحت کنم و خیال تختم را کمی تخت‌تر کنم...


00:00:00

نصب وبلاگ سهو

۱
وبلاگ سهو را با مرورگر Google Chrome باز کنید.
۲
روی منوی در بالای Chrome بزنید.
۳
گزینه Install app یا افزودن به صفحه اصلی را انتخاب کنید.
۴
در پایان روی Install یا نصب بزنید.
۵
بعد از نصب، آیکون سهو روی صفحه اصلی گوشی شما قرار می‌گیرد.