پنل اطلاعات سیستم

فعالیت شما در فضای مجازی تحت‌نظر است؛ مراقب باشید.

🪶 نواشتارهای بخش پایانی کتاب هذیان‌نامه...

جان

جان به در بردن از رگبار بلاها و همین‌که زنده هستیم می‌تواند سندی بر وجود قدرتی غیبی برای محافظت از ما باشد... باشد باشد باشد... شلوغش نمی‌کنم که بگویی مگر چه شده که این‌قدر راحت از معجزه سخن می‌گویی... ولی خب نظاره کن راهی که تا اینجا آمده‌ایم را و ببین چقدر همه‌چیز عجیب و هولناک بود و ما جان سالم به دربردیم تا تو هم بتوانی ذره‌ای از آن ادراک که من دارم را مهمان ذهن مه‌گرفته‌ات کنی... در این حصارهای نامرئی می‌بینم آزاد نبودنمان را اما برخلاف باور پیشین اجازه نمی‌دهم به قهقرا برویم... باور کن اجازه نمی‌دهم اگر توانی در دست‌وپا و سر و تن داشته باشم... نترس من کنارت هستم من...

 

جمع

انس و جن و ملک همه جمع در میزگرد خلقت و من ناظر کیفیت حضور آن‌ها... تکبر نیست جانم؛ به انتزاع چنگ زده‌ام... من خود کیفیتم... نه که باکیفیت باشم بلکه ذات کیفیت سهو است... راستش را بخواهی حقیقت همین است... همه‌ی ما آغشته به سهویم و خود پر از اشکال و خطا اما حقیقی و راستین و باابهت و باشرافت می‌گوییم: من یک بشر ضعیف و آسیب‌پذیر هستم بااینکه گاهی می‌توانم در ابعادی یک ابر انسان تلقی شوم... ترقی و پیشرفت ارزانی ازمابهتران... ما همین‌که شرافت خود را با چنگ و دندان حفظ کنیم میان این‌همه ناجوانمردی بسیار هنر کرده‌ایم... باور کن سخت است بامعرفت و شریف ماندن میان جمع این موجودات سراپا کلک و حقه؛ ولی تمام سعی‌مان را می‌کنیم... خواه باور بکنی یا نکنی...

 

آخر

میان زخم شروع من پایان و آغازم... آسمان بدهکار است به من صد سد باران و سده‌ها پیکر اجدادم را خون شست و دم نزدیم برای مظلوم بودنمان در گستره‌ی تاریخ و حال، حال و احوال کردن در محور خیال باز یک‌صد مرد جنگی را به وجد می‌آورد برای تیتراژ پایانی این سریال تاریخی و این مکاتبات مکتوم در کتمان تلگراف‌های وهم‌آلود کوچه‌های مه زده‌ی مشرف‌به پر-لاشز و هدایتی که کاش بود تا ببیند وارث دردش کاغذهای سفید ساخته‌شده با فرآیندهای شیمیایی را پس زد و طبیعت‌دوستانه اثری خلق کرد که بر جان کاغذ بالک بنشیند... هی مردی که کنار مزار صادق جان ما سیگار می‌کشی بیا و قول بده که سلام این نویسنده‌ی بدقلم بداخلاق را به او می‌رسانی... نشد که در کافه‌ای در پاریس بنشینیم و سیگاری بکشیم؛ ولی خب همین مقدار هم‌کلامی در عالم معنا هم برایم معنادار است و روزی که از این دنیای سراسر حجاب به عالم لختی مضامین کوچ کردم خوب می‌دانم به او چه بگویم و او از پشت آن عینک نگاه سرد معنادار بوف گونه‌اش را به من هدیه کند در گستره‌ی آنچه من عالم هنر نام می‌نهم و دهشتناک را اینجا نوشتم تا یادگاری از هدایت باشد برای آنچه خلق شد ولی آن‌قدرها هم دهشتناک نبود و نیست و نخواهد بود برای نویسنده‌ای چون من که از بدو تولد مورد ستم واقع‌شده... بدخلقی نمی‌کنم ولی میان خرداد خلق شد این اثر و من خوب می‌دانم خرداد چیست... تو چه؟ تو می‌دانی خرداد چیست؟ بعید می‌دانم...

آغاز...

پایان


00:00:00

نصب وبلاگ سهو

۱
وبلاگ سهو را با مرورگر Google Chrome باز کنید.
۲
روی منوی در بالای Chrome بزنید.
۳
گزینه Install app یا افزودن به صفحه اصلی را انتخاب کنید.
۴
در پایان روی Install یا نصب بزنید.
۵
بعد از نصب، آیکون سهو روی صفحه اصلی گوشی شما قرار می‌گیرد.