پوستم را کندند و جسم را شکافتند؛ هر چی پیش رفتند جز حق ندیدند... شرمند بازگشتند... در جنگ قلم به رسم خشونت میچرخد؛ حتی جای فدای موهای لختت میگوید شاعر: ارتش موهایت تروریستتر از داعش بود و کبر مرا سر برید... من تو او ما شما جهان پر است از آنهایی که میخواهند متحد نباشند مردم و قدرت بماند دست الیگارشمنشهای نرمشنشان به تخلفات و جرائم... صبر صبر صبر... تمدید نمیشود این وعظ و واعظ خود را خطاب قرار دهد بهتر است... چه میگویی باز سهو؟ به دنبال چه هستی؟ آنت حقیقی بود که به صدای گربهای به کنج میخزید یا اینت که کمر همت بسته برای بازگرداندن همتهای دزدیده شده به جیب مردم؟ کدامین؟
سهو: گفتم پیشتر؛ اون روزها قرصهای تحمیلی جنگ را به آتشبس کشاندند... غیراینصورت که من همانم که گفتم روزی: آنقدر... بیخیال؛ ترکیببندی گرافیتی را دریاب...


