لا*یهای متصل به قدرتها به سبب منفعت... با عقاب چشمهایم میدرم شما را... تار و پودتان از هم جدا کرده و روح بیارزشتان را یه دار میآویزم... لت و پار میکنند ملائک خفته در خشم شما را... چپ و راست چک خواهید خورد از اصوات سربازان سهو در گسترهی هستی... هوای شر به پا کردن حوالی سهو به سرتان بزند میزند نزدیکترین چریک به پیکر کل پیکرهتان... گامی نزدیک شدن به سهو گامی نزدیک شدن به اربابانتان... بدون ترس قلم میچرخانم چون حقم... حقم و حق با من است... سهو سهو سهو صاعقهی بحران... خشم مقدس... انحنای فکر... صاحب صبوریهای شبانه... گهوارهی خالی ریحانه... بیخیالی قربانها... رعش بر پیکر فلسفه و همپیمانان و خاندانش میاندازد خشم ما... اخبار میرسد قبل از رسیدن به رسانهها... حواستان را جمع کنید که رئیس در بدترین حالت دو قلم در آستینش نهان دارد؛ که همه چیز سهو را تمام و کمال میدانند... از جایی منتشر میشود آنچه باید که که فکرش را نخواهید کرد... فکرت را جمع نکن و رها کن و هوس دار ندار بی دار و ندار در سر سر شده از کلام سهو...


