سم مهلک خفته در بافت ثانیههای سریده در سراشیبی سهویدنهایم را سر دادم سمت سرود بیکسی... حال داشتم جهانی از واژهها، هنر و سکوت... سکوت بود سکوی پرتابم به بارش اسیدی صبح سقوط... اما اما اما هیچ هیاهوی حاشیهمحوری نشد شاخص برتر خروش شبزندهدارها... چه میگویم؟ هذیان به سهو... حال بیا اثبات کن بهسهو نمیشود هذیان گفت... من میگویم؛ بهعمد اصلا غلط مینویصم که درصت معنا پیدا کند... همینطور که میگویم است همه چیز... سهو با s و سهو با c یکی است... یکی هنرمند و دیگری مهندس... در واقع یکیک هستم؛ باور کن بهرسم تقویم عرض میکنم؛ بحث ادعا نیست... بپذیر چنین کسی مستحق اولین بودن است در هر چیزی...


