سلاطین فاجر جرخورده بهدست حقجویان سراسیمه به جادوگرهای مدرن فرمان دادند ساختاری بسازید تا ما بتوانیم خدایی کنیم برای خلق مکتوم... ما گیج تصمیمهای غلطِ عامدانه در گسترهی تاریخ بودیم و مسیح از آسمان نامهای انداخت میان باغ ما... رود کوچک جاری نامه را به آلاچیق رساند: برادرم سهو؛ این ملاعین دارند خدا را بدل میزنند با قبض و بسط دروغین زمین...
رقص بیدمجنون در باد دو پهلوی درد را درود فرستاد و گفت: رنج عیار است اما آیا باید پذیرفت این ستمها را؟
سهو: بنویسم؛ خلق کنم یا چه؟
بید مجنون: باش؛ فقط باش...
جرجیس را کشتند در جهل خویش؛ اما جرجیس بازگشت هر با سوی آن جاهلان...


