نون از میان قانون ربودند و نقطهاش گلوله شد در سینهی حقجو؛ حتی بهاستعاره... باقی حرف را کمی صافتر کردند و جای خودش گذاشتند و قارون شدند... کسی نفهمید گونیا کجاست؛ چون پرگارمنشها روانه گونی کردند آنان که دنبال حقیقت بودند... اینسو هذیان آنسو حق بود کلام سهو؛ اما آینهکاری کردند زمین بازی را تا نباشد راه گریزی از دغلبازیهایشان... دلم پر است و درد مهمان سر... خدا دوصدبار لعنت کن باعث و بانی رنج ما را تا ابد... آنسوی ماجرا هم مشتری خرید میکند و انتظار صمیمیت دارد... هنوز عدهای متصورند خرید آثار هنری لطفی است که به هنرمند میکنند و آن را حمایت میشمارند... داوینچی بزند به کمرتان که وظیفه را لطف میدانید... پولدارهای فقیرمغز کودن...


