هیچ چیز در این ساختارهای اداری یکپارچه نیست؛ بدون تعارف و سانسور... جواز کسبی که هیچ پشتیبانی مالی و دولتی حاصل نمیکند و با کلی دوندگی با حال بیمار بهدست آمده به چه دردی میخورد؟
شهری که وضعیت فرهنگی و هنریاش اسفبار است و فقط باید از مسیر اداره ارشاد آن عبور کرد برای کار هنری و وامی که تعلق گرفته را واریز نمیکند و حتی دولت توضیح نمیدهد که چگونه باید به این چ*تومان رسید...
جملات شرحهشرحهاند چون من شرحهشرحهام... نه حوصلهی بحث دارم و نه حوصلهی دوندگی بیشتر... فرمان را رها کردم و فرمان از سر باز کردم... شما را به خیر و ما را به سلامت... من آدم چاپلوسی برای حقم نیستم... همینمقدار هم خیلی منت سرتان گذاشتم...
جمهوری اسلامی ایران امروز ماشین له کردن استعداد واقعی و دشمنسازی از خودیهای دلسوز ایران شده حتی... مسخرهبازی که عمر ما دارد تمام میشود و آنچه باید هرگز قرار نیست اتفاق بیفتد...
منبعد من هستم و مخاطبانم؛ آنجایی که بتوانم گره باز میکنم و به کار خلقالله میپردازم...
دوست داشتید جواز کسب و ... را هم سر همین جملات پر از درد باطل کنید؛ چون تا اینجا هم فقط هزینهتراشی بیخودی برای خودم بود...


