شما در تفرعن غرقید و من ندارم شوخی با فرعونمسلکان... نبینید داغ دارم و خستهام... در اعماق وجود خشمی شعله میکشد که بنیانتان را فرو خواهد ریخت... ناگهان میبینید چیزی در درونتان خالی شده... همیشه یک چیزی کم است... هر تلاشی برای بهبودی بدتر میکند حالتان را و این همان نفرین غلیظ سهو است...
فکر میکنید زرنگید؛ اما احمقهایی هستید که شرافت را فروختید و اعتبار پوشالی خریدید... بردگان خریدید؛ اما نمیشود خرید فرهیختگی را و از این موضوع سخت ناراحتید... زبان زبان رجز است؛ مسلم است... چون شما تیم کشیدید و من تنها و پیاده پودر کردمتان... حق میدهم بلرزید از این مسئله... حق میدهم بترسید...
فکر میکنید آزار دادن بچهای که از بدو تولد مورد ظلم واقع شده تاوان ندارد؟ هنوز کجایش را دیدید... هرچه در ذهن می.پرورانید به بنبست خواهد خورد...
آبرویتان در گسترهی تاریخ خواهد رفت... شک نکنید...


