هردو با هم فریب خوردند و تاریخ تحریف کرد و مادر را عامل دانست... آن حبوط این سقوط ما هر دو یک مسیر را طی میکنند... مانند دویدن سمت مرگ که محسوس نیست... ای بشر انار در دامن عاشقپیشه که انکار میکنی عشق را؛ به کجا چنین شتابان... این همه حرص برای چیست؟ جان میدهی که زندگی کنی؟ سخت کرد سهو خودش را حتی برای خودش...
هی دوید و نشد؛ هی دوید و زمین خورد و نشد... حال میگویم فاصلهام دور است و مینویسند نیامدی! میگویم نر است میگویند بدوش؛ میگویم عقیم است؛ میگویند چند بچه دارد؟ اینجا کلاهت را سفت نچسبی و بردارند دیگر نمیتوانی آنچنان روی قانون حساب کنی...
یک دورهی ۱ ماهه کافی است تا بفهمی چرا همیشه یک پای این مملکت میلنگد... هی ذهن دوراندیش داشتی از عشق میگفتی؛ کجایی؟


