عدهای بهظاهر دوست هستند و نزدیک خودت نگه میدارند تو را چون میترسند با آنان دشمنی کنی... شما بیوجودهایی هستید که تنتان بابت اتفاقی که قرار نیست بیفتد میلرزد همیشه... جلو میخندید و پشت صفحه میچینید برای آزار و اذیت... در سختترین روزهای زندگیام تنهایم گذاشتند مدعیترینها... حتی آنان که مدعی همراهی نبودند ولی بهذات همراه معرفی میشدند برای همه... حتی در بایکوت کردن هنر سهو کوتاهی نکردند... احترام من به آنها چیز درستی تصور نشد... شما بودید کار میکردم؛ نبودید میکردم... حال هستید و اندک همراهی ندارید بدتر از نبودنتان... رفاقت؛ معرفت؛ همراهی؛ وفا... واژههایی که بویی نبردید... آنان که بهرسم خون طرد کردند خوب به من فهماندند حساب کردن روی نوع بشر حماقتی بیش نیست... کلفتتر از دهانتان است بعضی از این چیزهایی که جاری میکنید بر لب...



