از وصل شدن به منبع سخن گفت مولوی زمان اما منبع معرفی نشد... دو پر از کبوتر صلح به خون من آغشه کن... بسپر به باد... آتشم بزن... در دریا بریز خاکسترم را... نهنگی خاکسترم را میبلعد... یک هیولا از اعماق اقیانوس به سوی نهنگ میرود... آن نهنگ خورده میشود... اسرافیل به تمام ماهیهای ریز و درشت فرمان میدهد هیولا را منهدم کنند... در آن دریای خون هیبتی از سهو بر میخیزد... سرش در آسمان هفتم و پاهایش در هستهی زمین است... دو پر دیگر از کبوتر صلح را آغشته به آن هیبت خونی کن... بسپر به باد... آنجا که فرود میآید اولی زمین را بکَن... دقیقاً شصتوسه سانتیمتر... کرم زیبای کوچکی خواهی یافت... بردارش و سوی پر دوم برو... کرم در دست راست و پر دست چپ گیر... عقابی حاضر میشود... شرح بده روایت سهو را برایش... تو را به منبع هدایت خواهد کرد...



