دو انعکاس نور ساطع از شیاطین سرخمسلک و من سیاه در کبودی شب... آسان بگیر سهو... هی هی سهو... آسان بگیر...
متلاشیتر از آنم بهمهر قلم بچرخانم؛ اندکی مانده به سالگرد فرخندهی هذیانترین هذیان دنیا... چه حاصل شد از این سالها ریاضت جز رنج مضاعف؟
نفرت را تا خرتلاق لولهی خودکار ریختم...
مرکب بود؛ کجایی؟
سهو درد مرگ
سهو جفا جور
سهو سخت سخت سخت...
هذیان به دوپهلوی نور میزنم؛ بیزارم از این حرامیهای سجده به ابلیس معنوینما... بیزارم از این جنبازهای بازنده ملعون... خشم نیست این؛ جوهرهی رعب است که به خشم تبدیل شده...
ترسناکترین سهو را خواهند دید... ترسناکترین سهو را خواهند دید... آنگاه که تراز شود شومی این شب طولانی باز میگردد دجال خیال...
وس وس ه گفتمت سهو وسوسه را در خود حمل میکند؟



