من اتفاقاً خوشحال میشوم تو ناراحت بشوی؛ خوشحال میشوم درد بکشی؛ خوشحال میشوم اعصابت بهم بریزد... مگر تو بهتر با من تا کردی؟ هر که نداند من که میدانم تمام این آزارها حول محور دستورهای تو میگردد... تو چاهکن نیستی یک دستگاه تخلیه چاهی... یک بیهویت که هنوز مانده خلقالله بفهمند چه موجود پلیدی هستی... تو خود شری؛ تو خود بحرانی؛ تو خود تکبر و تفرعنی... خود آسیبی و ناجی نشان میدهی خودت را... شرافت در ابعاد حجم پلید تو جا نمیشود... جاکشی شریفنما هستی... بیهویت بیوجود جنایتکار... جنباز ملعون؛ منحرف؛ سمبل معصیت در لباس فرشتگان... باطن پرخونت خانه خراب کن است... باطن پر خشمت دشمن نوع بشر است... باطن موجودیتت آجر میکند نان حلالجویان را... مشمئزکننده و منحوسی... خجالت از آزار خلق خدا نمیکشی و میکشی مرگ را در چپق چاق ظلم برای مظلومان... سرمایهداری هستی فقیر ذهن... دنیاجویی هستی معنوینما... تو خود خود بیارزش بودن هستی...



