اتفاقاً خوب دیدند رد زبانههای نور سهو را نزدیک اتاقشان... فقط باورشان نمیشود اینهمه سال بیخ گوششان زیسته باشند ساهون... باورشان نمیشود از آینه اتاقشان نزدیکتر باشند ساهون به آنان... باورشان نمیشود سهو این راصد عظیم باشد... باورشان نمیشود و بهتزدهاند و دارند سعی میکنند به روی خودشان نیاورند... فاصله زمزمهی اسم تا حضور ساهون کم از پلک است... سهو سهو سهو سهو سهو سهو زندگی به هجده و مادر به نوزده و اشک مصلوب به باران و ساحل گوشماهی مسلکی چون من... افترا پشت افترا مکتوب کردند اما نمیدانستند میرسد اخبار زودتر از رسانهها... صعب سنگ تزویر... قانون قاموس افتادهی سکوت... منحنی تکرار... صانع به سمع و سامع به بصر... شمسالشموس شرق... آیههای پاک حضرت حق در گوش سعد... زهر عقرب ساعت بر پیکر زندگی... بخوان بخوان بخوان... دو گام به پیش سه گام به پس... دو پر به بالا و هجوم بر پیکر غدههای سرطانی این پیکرهی بیمار... رصد رصد رصد صد روش به سوی سالهای پاییزی... چه میگویی سهو؟ این چیست؟ نهیب به که میزنی؟ نهیب نیست ترسیم نقشهی هجوم مهیب ساهون است...



