به چه امیدواری در این شب تاریک سهو؟ به این فضای بستهی کنج هال خانه؟ به وسعت اندکی بیش از پیش اتاقت؟ اطاق اتاق اطاق طاق شمس به سهونویسیهای همین سهو غمگین؟ بنویس... اما آیا حاصل میشود آنچه باید؟ بداههنوازی تو را به چه مصلوب کنیم در این کرختی مزمن... آخ داشت حاد یادم میرفت در غلطنویسیهایت در کشیکهای شبانه... میدانم... میدانم اذیتی؛ میدانم نمیدانی و این راهی ندارد جز جنگ... متلاشی کن خصم زبون را در محور خیال و نفرین بفرست به هر که در حق تو و باقی مظلومان ظلم کرد... خنده نداری حواله کنی؛ میدانم... بنشین گوشهای و بجنگ با آن بیرونمنشهای نامرد... مردانگی آنان در خودفروشی و دگرفروشی معنا پیدا کرده با حمایتهای همهجانبه نامردان... مرد تویی و تویی و تویی...



