رقص سوگ پیالهها بر مزار ساقی... عاشقی که رعش به جان اندیشه میاندازد... خِرَدِ خُردشده در بحرانها... تکاپویی از بیکسی بغض ماشه... شالودهی خشم در سازماندهی اشرار... احمدینژادی که شاید دروغ میگفت... رئیسجمهورهای مشکوک به خیانت... سیاست سیاست سیاست... نویسندهای که نباید برود سمت صلح با متخلفان و مجرمین... افتخار مجرم به مجرم بودن... عجب دنیایی ساختهاند این ملاعین خفته در دل شب... آشیانهای که سکون را صانع به بصر میکند... خشم آشوب از آرامش ما در دل بحرانها و خشم ما در مقابل آشوبطلبان... هزینهی پیگیری را بالا میبرند که ما بیخیال شویم... ولی باید بدانند ما دست از سر آنهایی که حقمان را لگدمال کردند بر نخواهیم داشت... بر نخواهیم داشت... برنخواهیم داشت... کاشت سهو بذر انهدام را...



