کوه کاه کویر کوهان شترهای سیر از آب... درخت پاییزم میان این بیابان بیآب و علف... اشک چشمم میان این خشکی مطلق... اعتراض میان این سکوتها... سکوی ارتفاعم میان این پستیها... من سهوم؛ همان رعد فراخوانده شده... همانم که ه را محل تهدیدش کردند... همان که مینویسد بدون ترس از عواقب... هرچند محافظهکار است بعضاً؛ اما خب بهتر از آنهایی است که خود جرم میکنند و وقتی میگویی حقم را بده سختگیرانه دم از قانون میزنند... سواستفاده از مقام و جایگاه فقط توسط نیروهای حکومت اتفاق نمیافتد... آدم گشنهمسلک تا به جایی برسد زور میگوید... آدم تازه به دوران رسیده؛ آدم نوکیسه؛ آدم بیاصولی میشود که عقدههای خود را زیر بار تحقیر دیگری مدفون میکند... حال مگر مهم است متن از چه به چه میرود؟ جان کلام که همان است... رها کن...



